پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
76
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مذاكراتى بر عليه يكديگر كنند ) ، از ورود من مطلع شد و تا به حال سؤالات مكررى دربارهء سن و وضع و مشخصات من كرده است و به نظر مىرسد مايل به ديدار من باشد . البته مىدانم كه اين سؤالات را نبايد دليل عنايت شاهانه تلقى كرد ؛ ولى براى توجه مختصر يك حكمران بزرگ نيز ، بايد ارزشى عظيم قائل شد . بعيد نيست كه شاه ، ميل به ديدار من داشته باشد ؛ زيرا اين اشتياق در دل من زبانه مىكشد و صيت شهرت او ، باعث شده است كه به عشق ديدارش ، از وطن خود عزيمت كنم و اگر اين اشتياق كه در اثر آن دريا و خشكى را پشت سر نهادم ، غايبانه در دل شاه نيز اثرى بر جاى گذاشته باشد . طبيعى است كه ميلى به ديدار من پيدا خواهد كرد . به هر حال ، حقيقت هرچه باشد ، به زودى شمشير به دست ، در صفوف او بر عليه تركان خواهم جنگيد و عذر موجهى نيز براى تأخير خود دارم ؛ زيرا امسال تابستان جنگ واقعى ميان دو طرف در نگرفت و خليلپاشا سردار ترك ، يعنى نمرودكبير كه مىخواست كوهى را بر روى كوه ديگرى بگذارد « 1 » ، با وجودى كه ماه مارس ، با نيروىهاى تازه نفسى از قسطنطنيه خارج شده ؛ ولى هنوز حتى به سرحدات نيز نرسيده و در دياربكر توقف كرده است ، تا براى فصل مساعد نبرد ، تجهيزات جنگى خود را كامل كند ؛ ولى خيلىها اميدوارند كه او نيز مانند سرداران ديگرى كه قبل از او ، از اين قصدها داشتند ، دماغش به خاك ماليده شود « 2 » . به هرحال تابستان آينده شاهد وقايع زيادى خواهد بود ؛ زيرا اگر قرار باشد اتفاقى رخ دهد ، موقعش همان فصل است . من به اين قصد نزد شاه مىروم ، تا مدتى در دربارش توقف كنم و اين كار دو دليل دارد كه هر دوى آنها در نظر من بسيار معتبرند : اول اينكه مىخواهم در جنگى كه با تركها در پيش دارد - و برخورد اوليه مسلما شدت زيادى خواهد داشت - به او خدمت كنم . عشق به جنگ با اين قوم ، گويى از به دو تولد با وجود من عجين شده است و وقتى به اوج خود رسيد ، كه از سرزمين آنان
--> ( Edward Connock ) بود كه در ايران مزاياى يك سفير را داشت و شاه به او حق اقامت دايم در اصفهان را داده بود و به همين جهت نمايندهء مقيم ، خوانده مىشد . ( 1 ) . خليلپاشا سردار ترك در سال 1026 هجرى قمرى ( 1617 ميلادى ) از طرف سلطان عثمانى به سمت وزير اعظم انتخاب شده بود ، سال بعد به فرماندهى قواى عثمانى عليه قواى ايران منصوب شد و در سال 1027 هجرى ، در نزديكى سراب از قرچقاىخان ، سردار ايرانى ، شكست سختى خورد - در اين مورد به تاريخ عالم آراى عباسى مراجعه شود - پيترو دلاواله نيز ، كه خود در آن موقع با شاهعباس در اردبيل بوده است ، خاطرات خود را بعدا در اين كتاب شرح مىدهد . - م . ( 2 ) . نويسنده اصطلاح ديگرى به كار مىبرد كه داراى معنى شديدترى است . - م .